http://up.iranblog.com/7/1264050833.jpg
محمود احمدي نژاد درحاشيه بازديد از نمايشگاه دستاوردها و اختراعات نخبگان در جمع خبرنگاران درخصوص لايحه هدفمند کردن يارانه‌ها،با بيان اينکه جاي هيچگونه نگراني وجود ندارد،گفت: بايد توجه داشت ارقامي که مرکز آمار اعلام کرده براساس اطلاعات سال هاي 76 و 77 است و در واقع براساس مدل‌سازي‌هاست،اين به معناي فيش حقوقي مردم نيست. وي افزود: ما دوست داريم به همه مردم در بالاترين سطح يارانه را بدهيم اما به دليل محدوديت‌هاي اجرايي، اين کار بايد مرحله به مرحله انجام شود. رييس جمهوري با تاکيد بر اين که در يک برنامه تلويزيوني هدفمند کردن يارانه‌ها را تشريح خواهم کرد،خاطر نشان کرد: فرض کنيد کل اقتصاد و منابع ما يک ظرف است درون اين ظرف آب است، دولت بخشي از اين آب را برمي‌دارد اما دوباره آب را درون آن ظرف برمي‌گرداند، تفاوت در اين است که آن قسمتي که بايد به بخش کشاورزي برود به همان بخش مي‌رود، آن قسمتي که بايد به بخش خدمات، پزشکي و يا بخش‌هاي ديگر برود به همين بخش‌ها مي‌رود، اما مطمئنا به صورت هدفمند اين کار انجام مي‌شود که اين موضوع در جهت رشد کشور خواهد بود و اتلاف منابع نخواهيم داشت. رييس جمهوري در ادامه با توضيح مثال يارانه نان،بيان داشت: امسال 4 هزار و 600 ميليارد تومان يارانه نان داشتيم که اگر اين را تقسيم بر 70 کنيم به ازاي هر يک نفر 67 هزار تومان مي‌شود. دولت براي متوسط يک خانواده 4 نفري 268 هزار تومان يارانه نان مي‌دهد يعني يک خانواده 4 نفري تقريبا روزي 500 تومان به نان مي‌دهد، آرد هم کيلويي 500 تومان است يعني در واقع براي هر خانواده حدودا 400 هزار تومان هزينه نان مي‌شود. رييس شوراي عالي انقلاب فرهنگي در ادامه خاطرنشان کرد: 10 درصد از نان تلف مي‌شود حدود 20 درصد هم يارانه‌اي مي‌دهيم که به جاهاي ديگر مي‌رود، مثلا نان را به دامداري و مرغداري مي‌دهند، اگر اين ارقام را دست مردم بدهيم حتما هزينه نان کمتر مي‌شود و بقيه آن به جيب خود مردم به صورت هدفمند مي‌رود. احمدي نژاد با اشاره به اين که برخي پيرامون لايحه هدفمند کردن يارانه ها اظهارنظرهاي غيرکارشناسي مي‌کنند، تصريح کرد: قدرت خريد مردم ملاک است، ممکن است کسي در ماه 2 کيلو گوشت بخرد فرد ديگري سالي يک بار به مسافرت برود ما مي‌توانيم کاري بکنيم که دو بار به مسافرت برود مهم اين است که سطح رفاه بالا برود و برخورداري مردم بيشتر شود. رييس جمهوري در بخش ديگري از سخنان خود با بيان اين که دولت براي کاهش صفرها از پول ملي ،برنامه دارد گفت: طبق قانون نسبتي از قيمت طلا ارزش ريال مي‌شود که به دلايلي مانند تورم و کسري بودجه ارزش پول ما بي جهت پايين آمده است که بايد آن را به ارزشي که در قانون است برگردانيم. احمدي نژاد در ادامه هدف اصلي اجراي قانون هدفمند کردن يارانه‌ها را افزايش قدرت خريد مردم دانست و اظهار داشت: اين چيزهايي که پيرامون هدفمند کردن يارانه‌ها اعلام شده است تنها شاخص خروجي از مدل است که ما براي اين که فاصله 10 دهک را بشکنيم خوشه بندي کرديم. برنامه ما اين است که يارانه‌ها را به صد درصد مردم بدهيم مگر اين که خودشان داوطلب باشند که از آن استفاده نکنند. وي درباره چگونگي توزيع يارانه‌ها در بين مردم خاطر نشان کرد: يارانه‌ها به صورت مرحله به مرحله به مردم تعلق خواهد گرفت تا در نهايت همه را تحت پوشش قراردهيم که در گام اول 70 درصد مردم يارانه دريافت خواهند کرد و در گام دوم به 30 درصد باقي مانده يارانه تعلق خواهد گرفت. محمود احمدي نژاد در بخش ديگري از اين مصاحبه درباره نمايشگاه دستاوردهاي نخبگان، گفت: امروز دولت گوشه‌اي از دستاوردها و فناوري جوانان و دانشمندان را مشاهده کرد و ديديم که در بخش‌هاي گوناگون کارهاي بسيار مهمي انجام شده است. وي با اشاره به موضوعات اين نمايشگاه اظهار داشت: در اين نمايشگاه دستاوردهاي پزشکي، دستاوردهايي با موضوع کيفيت زندگي مردم و ديگر موضوعات وجود داشت که نشانه‌اي از جوشش، خودباوري، نوآوري و ابتکار عمل در کشورمان است که اين اميد بالا و اعتماد به نفس بسيار جوانمان را نشان مي‌دهد. رييس شوراي عالي امنيت ملي با بيان اين که جوانان ما خود را باور کرده‌اند تصريح کرد: هيچ مرحله‌اي محدوده ممنوعه نيست و جوانان ما از هيچ مرحله‌اي دور نيستند خوشبختانه همه دستگاه‌ها هم از اين موضوع پشتيباني مي‌کنند. وي افزود: حجم و تنوع نوآوري‌هاي جوانان ما به قدري است که خارج از توان پيگيري‌هاي دولت مي‌باشد، اميدواريم همه اين دستاوردها به سمت توليد برود.


 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در چهارشنبه 30 دی 1388  ساعت 01:49 ب.ظ
نظرات 1 | لینک مطلب



 

یارو میره سمعک بخره، فروشنده میگه: همه جورشو داریم، 1000 تومنی تا 1000000 تومنی.
یارو میگه: 1000 تومنی اش چه جوری کار میکنه؟
فروشنده میگه: این اصلا کار نمیکنه فقط چیزی که هست وقتی مردم اینو میبینن، بلندتر حرف میزنن

http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif

پدر: پسرم بزرگ شدی میخوای چه کاره بشی؟
پسر: سیاستمدار
پدر: مگه عقلت کمه؟
پسر: یعنی شرطش اینه!؟

  http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif
بچه اولی: پدر تو هم بهت یاد داده قبل از غذا دعا بخونی؟
بچه دومی: نه، آخه مادرم خوب غذا درست می کنه!
http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif

فریدون هميشه لباس مشكی می پوشيده. دوستاش ميگن چرا هميشه مشكی می پوشی؟
ميگه: آخه من ختم روزگارم!
http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif

محکوم به اعدام: آخرین آرزوم اینه که پسرم را ببینم.
دادستان: اشکال نداره، پسرت کجاست؟
محکوم: من هنوز ازدواج نکرده ام!

http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif
معلم: چرا رفته هستم غلط است؟
شاگرد: آقا اجازه، برای اینکه شما هنوز نرفته هستید


http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif
مشتري: اين كت چنده؟
فروشنده: ۱۰۰ هزار تومان
مشتري: واي! اون يكي چنده؟
فروشنده: وای وای!!
  http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif

 

به طرف ميگن "تور" را تعريف كن؟ ميگه: تور مجموعه سوراخهايي هستند كه با نخ به هم وصل شده‌اند!
http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif

زن: تموم بچه ها عقلشونو از من به ارث بردن
مرد: ... حق با توست، چون عقل من سر جاشه!

http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif
از حیف نان مي پرسن يه موجود نام ببر... مي گه يخ. مي گن يخ كه موجود نيست. مي گه هست، چون همه جا نوشته يخ موجود است!

http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif

به بیل گیتس میگن سرمایه اولیت چقدره؟
میگه: الان رو می گی! یا... الانو!!!!

http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif
یک روشنفکره از نويسنده میپرسه: شما از اصطلاح خلاء دردناك زياد استفاده ميكنيد، مگه ممكنه چيزي هم خالي باشه هم درد كنه؟
نويسنده میگه: عجيبه! مگه شما تا حالا سردرد نگرفتيد؟
http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif

هر کاری میکردن غضنفر رو از زیر آوار زلزله بیرون بیارن نمی گذاشته، فقط هی داد میزده من کاری نکردم به خدا، فقط سیفونو کشیدم!
http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif

غضنفر داشت واسه دوستش تعریف میکرد: آره، چند وقت پیش داشتم توی جنگل می رفتم، که یک دفعه یک شیر وحشی بهم حمله کرد، منم نتونستم فرار کنم اونم گرفت منو و خورد.
دوستش میگه: آخه چطوری میشه؟ تو که الان زنده ای و داری زندگی می کنی!!
غضنفر میگه: ای بابا، چه زندگی؟ تو هم به این میگی زندگی!؟
  http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif

یارو زنگ می زنه به دکتر خانوادگیشون، می گه: حال پدرم اصلا خوب نیست بیاین و نگاهی بهش بکنید.
دکتره میگه: من پرونده بابای شما رو خوب خوندم و می دونم باباتون کاملا سالمه فقط خیال می کنه که مریضه اصلا جای نگرانی نیست.

http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif
بعد از یک هفته دکتره زنگ می زنه به طرف تا حال پدرش رو بپرسه می گه: خوب، حال پدرت چطوره؟
یارو میگه: والا نمی دونم، فقط از دیروز تا حالا خیال می کنه که مرده!

 http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif

به غضنفر ميگن: يه ميوه خوشمزه، آبدار و شيرين نام ببر؟
ميگه: خيار!
بهش ميگن: خيار كجاش آبدار و شيرينه؟
حیف نون ميگه: با چايي شيرين بخور، نظرت عوض ميشه!

 http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif

جمشید از دوستش می پرسه: تو کجا به دنیا اومدی؟ دوستش می گه تو بیمارستان. جمشید می گه: آخی! مریض بودی؟

 http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif

دکتره تازه فارغ التحصیل شده بوده! برا مریضش قرص می نویسه، می گه: یکی قبل از خواب بخور، یکی قبل از بیدار شدن!

 http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif

یارو میره تو جنگل میگه مو شیر و پلنگ، وخورم!
یكدفه شیره نعره میكشه طرف میگه: مو گاهي وقتا غلط زیادی هم موخوروم.

 http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif

معلم: بگو ببينم، كمبوجيه چه جور پادشاهي بود؟

 

شاگرد: پادشاه بدي نبود، فقط هميشه از كمبود بودجه شكايت داشت!!!

 

 http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif

 مادر : علي بيا اسفناج بخور آهن دارد

علي : آخر مادر جان الان آب خوردم مي ترسم زنگ بزنم!

 http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif

خبرنگار: چرا قبل از هر بازي به حمام مي روي؟

فوتباليست: براي اينكه گلهاي تميز بزنم.!!!!

 http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif

معلم: بگو به غير از اكسيژن چه چيزهايي در هوا وجود دارد؟

شاگرد : آقا اجازه، كلاغ ، مگس ، پشه !!!!



 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در چهارشنبه 30 دی 1388  ساعت 12:10 ب.ظ
نظرات 0 | لینک مطلب



 
http://www.fun-group.info/pic/Line/c24a.gif
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود: « کدام لاستیک پنچر شده بود؟»


 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در چهارشنبه 30 دی 1388  ساعت 12:04 ب.ظ
نظرات 0 | لینک مطلب



 دختری هندی بجای اشک خون گریه می کند. او می گوید اصلاً احساس درد نمی کنم ولی این اشک های خونین من راخسته می کنند و باعث سر درد من می شوند.
شبکه 4 انگلستان قرار است مستندی در مورد این دختر سه شنبه 12 ژانویه پخش کند.
[تصوير: 00085697.jpg]


 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در چهارشنبه 30 دی 1388  ساعت 07:11 ق.ظ
نظرات 0 | لینک مطلب



 بسم الله الرحمن الرحیم
أللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

  شعر بسیار زیبا و غمگینی از علیرضا قزوه

دیگر از این همه نیرنگ به تنگ آمــده است
با علی لشکر شبرنگ به جنگ آمـده است
 

هان ببینید چه دندان به غضب می سـایند
کـه به پیکـار "علـی" شیـر عـرب مـی آینـد
 

فـاش پیـداست کـه از غیـظ برافـروختـه اند
و چه کیـن ها که در انبان دل اندوخته اند *
 

ظـــاهـــرا غصــهء میراث پـیـمـبـــر دارنـــد
تــا علــی را مـگـر از مسنـد دیـن بـر دارنـد
 

پس چه در خانه نشستیم؟ علی تنها ماند
منتظــر بهـر چـه هستیم؟ علـی تنهـا مـاند
 

پـای در معـرض حفـره اسـت، مراقب باشیم
کـوفــه آبستـن کفــر اسـت، مراقـب باشیـم
 

با ولـی باش مگـو راه ولایـت سخــت اسـت
آنکــه هـم پـای ولایـت نـرود بـدبخــت اسـت
 

این چه فتنه است که آفت زده ایمــان ها را
"ایـن عمــار" کـه روشـن بکنــد جــان هـا را
 

"ایـن عمــار" کــه تـبـیـیــن حقــایق بکند**
"ایـن عمــار" کــه از دسـت شمــا دق بکند؟
 

خصم در گوشه نشسته است که تزویر کند
نکـنــد بــاز تــو را فـتـنــه زمـیــن گـیــر کـنــد
 

نکـنــد بــا شـتـــر مـعــرکــه هـمـــراه شـوی
نکـنـــد مـثـل "بنی ساعده" گـمــراه شـوی
 

خـصــم خـصــم است ولو یار نمــاید خود را
در پــس دیــن تــو انـکــار نـمـــایـد خـــود را
 

دشمن این مرتبه قرآن سر نی خواهـد بـرد
آنکه مرداست به این مسأله پی خواهدبرد
 

نـیــزه نـیــزه اسـت ولـو بـر ســر او قـرآن هـا
کفر کفری است که بر خواستـه از ایمان ها
 

نیزه نیزه است ودراین غائله خون خواهد ریخت
کفر از این سجده بی مغز برون خواهد ریخت
 

شک نکن بعـد ولی روح ولا خواهد سوخت
کودکی در کبد کرب و بلا خواهد سوخـت...
 
یا حجت بن الحسن....Rose


 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در چهارشنبه 30 دی 1388  ساعت 07:09 ق.ظ
نظرات 1 | لینک مطلب



 
گاهی اوقات در دعایی که به عنوان تعارف نثار هم می کنیم، می گوییم: «خداوند بر طول (Length) عمر شما بیفزاید» و آنچه توجه نداريم، کیفیت عمری است که قرار است به فرد اعطا گردد. به نظر می آید عمر آدمی، علاوه بر طول، عرض (Width) هم دارد.  بسته به اینکه هر لحظه از عمر، در چه حالتی و چگونه سپری شده، مقداری عرض به آن لحظه تعلق می گیرد و آنچه مهم است، كيفيت زندگي است كه بايد ماكزيمم شود. با اين حساب اگر t را متغیر زمان و f(t) را کیفیت زندگی در لحظه t بنامیم، کیفیت عمر، مساحت زیر اين منحنی است و از فرمول زیر به دست می آید:
Total Life Quality =  f(t).dt

http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/5/5a/riman2.gif



 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در سه شنبه 29 دی 1388  ساعت 04:59 ب.ظ
نظرات 2 | لینک مطلب



 

در زبان عربی چهار حرف: پ گ ژ چ وجود ندارد. آن‌ها به جای این ۴ حرف، از واج‌های : ف - ک – ز - ج بهره می‌گیرند.
و اما: چون عرب‌ها نمی‌توانند «پ» را بر زبان رانند، بنابراین ما ایرانی‌ها،
به پیل می‌گوییم: فیل
به پلپل می‌گوییم: فلفل
به پهلویات باباطاهر می‌گوییم: فهلویات باباطاهر
به سپیدرود می‌گوییم: سفیدرود
به سپاهان می‌گوییم: اصفهان
به پردیس می‌گوییم: فردوس
به پلاتون می‌گوییم: افلاطون
به تهماسپ می‌گوییم: تهماسب
به پارس می‌گوییم: فارس
به پساوند می‌گوییم: بساوند
به پارسی می‌گوییم: فارسی!
به پادافره می‌گوییم: مجازات،مکافات، تعزیر، جزا، تنبیه...
به پاداش هم می‌گوییم: جایزه

 


چون عرب‌ها نمی‌توانند «گ» را برزبان بیاورند، بنابراین ما ایرانی‌ها
به گرگانی می‌گوییم: جرجانی
به بزرگمهر می‌گوییم: بوذرجمهر
به لشگری می‌گوییم: لشکری
به گرچک می‌گوییم: قرجک
به گاسپین می‌گوییم: قزوین!

چون عرب‌ها نمی‌توانند «چ» را برزبان بیاورند، ما ایرانی‌ها،
به چمکران می‌گوییم: جمکران
به چاچ‌رود می‌گوییم: جاجرود
به چزاندن می‌گوییم: جزاندن

 

چون عرب‌ها نمی‌توانند «ژ» را بیان کنند، ما ایرانی‌ها
به دژ می‌گوییم: دز (سد دز)
به کژ می‌گوییم: :کج
به مژ می‌گوییم: : مج
به کژآئین می‌گوییم: کج‌آئین
به کژدُم می‌گوییم عقرب!
به لاژورد می‌گوییم: لاجورد

 


فردوسی فرماید:
به پیمان که در شهر هاماوران سپهبد دهد ساو و باژ گران

 


اما مابه باژ می‌گوییم: باج

 


فردوسی فرماید:
پیاده شد از اسپ و ژوپین به دست همی رفت شیدا به کردار مست

 


اما ما به اسپ می‌گوییم: اسب
به ژوپین می‌گوییم: زوبین

 


وچون در زبان پارسی واژه‌هائی مانند چرکابه، پس‌آب، گنداب... نداریم، نام این چیزها را گذاشته‌یم فاضل‌آب، 
چون مردمی سخندان هستیم و از نوادگان فردوسی،
به ویرانه می‌گوییم خرابه
به ابریشم می‌گوییم: حریر
به یاران می‌گوییم صحابه!
به ناشتا وچاشت بامدادی می‌گوییم صبحانه یا سحری!
به چاشت شامگاهی می‌گوییم: عصرانه یا افطار!
به خوراک و خورش می‌گوییم: غذا و اغذیه و تغذیه ومغذی(!)
به آرامگاه می‌گوییم: مقبره
به گور می‌گوییم: قبر
به برادر می‌گوییم: اخوی
به پدر می‌گوییم: ابوی

 


و اکنون نمی‌دانیم برای این که بتوانیم زبان شیرین پارسی را دوباره بیاموزیم و بکار بندیم، باید از کجا آغاز کنیم؟!

 

 

هنر نزد ایرانیان است و بس! از جمله هنر سخن گفتن! شاعر هم گفته است: تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد! بنابراین،
چون ما ایرانیان در زبان پارسی واژه‌ی گرمابه نداریم به آن می‌گوئیم: حمام!
چون در پارسی واژه‌های خجسته، فرخ و شادباش نداریم به جای «زاد روزت خجسته باد» می‌گوئیم: «تولدت مبارک».
به خجسته می گوئیم میمون
اگر دانش و «فضل» بیشتری بکار بندیم می‌گوییم: تولدت میمون و مبارک!
چون نمی‌توانیم بگوییم: «دوستانه» می گوئیم با حسن نیت!
چون نمی‌توانیم بگوییم «دشمنانه» می گوییم خصمانه یا با سوء نیت
و چون نمی‌توانیم بگوئیم نادارها، بی‌چیزان، تنُک‌‌‌مایه‌گان، می‌گوئیم: مستضعفان، فقرا، مساکین!
به خانه می‌گوییم: مسکن
به داروی درد می‌گوییم: مسکن (و اگر در نوشته‌ای به چنین جمله‌ای برسیم : «در ایران، مسکن خیلی گران است» نمی‌دانیم «دارو» گران است یا «خانه»؟
به «آرامش» می‌گوییم تسکین، سکون
به شهر هم می‌گوییم مدینه تا «قافیه» تنگ نیاید!


ما ایرانیان، چون زبان نیاکانی خود را دوست داریم:
به جای درازا می گوییم: طول
به جای پهنا می‌گوییم: عرض
به ژرفا می‌گوییم: عمق
به بلندا می‌گوییم: ارتفاع
به سرنوشت می‌گوییم: تقدیر
به سرگذشت می‌گوییم: تاریخ
به خانه و سرای می‌گوییم : منزل و مأوا و مسکن
به ایرانیان کهن می گوییم: پارس
به عوعوی سگان هم می گوییم: پارس!
به پارس‌ها می‌گوییم: عجم!
به عجم (لال) می گوییم: گبر

 


چون میهن ما خاور ندارد،
به خاور می‌گوییم: مشرق یا شرق!
به باختر می‌گوییم: مغرب و غرب
و کمتر کسی می‌داند که شمال و جنوب وقطب در زبان پارسی چه بوده است!

 


چون «ت» در زبان فارسی کمیاب وبسیار گران‌بها است (و گاهی هم کوپنی می‌‌شود!)
تهران را می نویسیم طهران
استوره را می نویسیم اسطوره
توس را  طوس
تهماسپ را طهماسب
تنبور را می نویسیم طنبور(شاید نوایش خوشتر گردد!)
همسر و یا زن را می نویسیم ضعیفه، عیال، زوجه، منزل، مادر بچه‌ها، 

 


چون قالی را برای نخستین بار بیابانگردان عربستان بافتند (یا در تیسفون و به هنگام دستبرد، یافتند!) آن را فرش، می نامیم!
آسمان را عرش می‌نامیم!
و

 

استاد توس فرمود:
چو ایران نباشد، تن من مباد! بدین بوم و بر زنده یک‌تن مباد!

 


و هرکس نداند، ما ایرانیان خوب می‌دانیم که نگهداشت یک کشور، ملت، فرهنگ و «هویت ملی» شدنی نیست مگر این که از زبان آن ملت هم به درستی نگهداری شود.
ما که مانند مصری‌ها نیستیم که چون زبانشان عربی شد، امروزه جهان آن‌ها را از خانواده‌ی اعراب می‌دانند.
البته ایرانی یا عرب بودن، هندی یا اسپانیائی بودن به خودی خود نه مایه‌ی برتری‌ است و نه مایه‌ سرافکندگی. زبان عربی هم یکی از زبان‌های نیرومند و کهن است.

 


سربلندی مردمان وکشورها به میزان دانستگی‌ها، بایستگی‌ها، شایستگی‌ها، و ارج نهادن آن‌ها به آزادی و «حقوق بشر» است.
با این همه، همان‌گونه که اگر یک اسدآبادی انگلیسی سخن بگوید، آمریکایی به شمار نمی‌آید، اگر یک سوئدی هم، لری سخن بگوید، لُر به شمار نخواهد رفت. چرا یک چینی که خودش فرهنگ و زبان و شناسنامه‌ی تاریخی دارد، بیاید و کردی سخن بگوید؟ و چرا ملت‌های عرب، به پارسی سخن نمی‌گویند؟ چرا ما ایرانیان باید نیمه‌عربی - نیمه‌پارسی سخن بگوئیم؟
فردوسی، سراینده‌ی بزرگ ایرانیان در ۱۰۷۰ سال پیش برای این که ایرانی شناسنامه‌ی ملی‌اش را گم نکند، و همچون مصری از خانواده‌ی اعراب به شمار نرود، شاهنامه را به پارسی‌ی گوش‌نوازی سرود و فرمود:

 


پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد وبارانش ناید گزند
جهان کرده‌ام از سخن چون بهشت از این بیش تخم سخن کس نکشت
از آن پس نمیرم که من زنده‌ام که تخم سخن من پراگنده‌ام
هر آن کس که دارد هُش و رای و دین پس از مرگ بر من کند آفرین


اکنون منِ ایرانی چرا باید از زیباترین واژه‌های دم دستم در «زبان شیرین پارسی» چشم‌پوشی کنم و از لغات عربی یا انگلیسی یا روسی که معنای بسیاری از آنان را هم بدرستی نمی‌دانم بهره بگیرم؟
و به جای توان و توانائی بگویم قدرت؟
به جای نیرو و نیرومندی بگویم قوت؟
به جای پررنگی بگویم غلظت؟
به جای سرشکستگی بگویم ذلت؟
به جای بیماری بگویم علت؟
به جای اندک و کمبود بگویم قلت؟
به جای شکوه بگویم عظمت؟
به جای خودرو بگویم اتومبیل
به جای پیوست بگویم ضمیمه، اتاشه!!
به جای مردمی و مردم سالاری هم بگویم «دموکراتیک»


دانای(حکیم) توس فرمود:
بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی

 


از آن‌جایی که ما ایرانیان مانند دانای توس، مهر بی‌کرانی به میهن خود داریم
به جای رستم‌زائی می‌گوئیم سزارین
رستم در زهدان مادرش رودابه آنچنان بزرگ بود که مادر نتوانست او را بزاید، بنابراین پزشکان، پهلوی مادر را شکافتند و رستم را بیرون آوردند. چنین وضعی برای سزار، قیصر روم هم پیش آمد و مردم باخترزمین از آن‌پس به این‌گونه زایاندن و زایش می‌گویند سزارین. ایرانیان هم می‌توانند به جای واژه‌ی «سزارین» که در زبان پارسی روان شده، بگویند: رستم‌زائی

 


به نوشابه می‌گوییم: شربت
به کوبش و کوبه می‌گوییم: ضربت
به خاک می‌گوییم: تربت
به بازگشت می‌گوییم: رجعت
به جایگاه می‌گوییم: مرتبت
ه گفتاورد می‌گوییم: نقل قول
به پراکندگی می‌گوییم: تفرقه
به پراکنده می‌گوییم: متفرق
به کاخ می‌گوئیم قصر،
به انوشیروان دادگر می‌گوئیم: انوشیروان عادل

به خاک سپردن = مدفون کردن
به جای پایداری کردن می‌گوییم: دفاع کردن= تدافع = دفع دشمن= دفع بلغم = و...
به جای جنگ می‌گوییم: = مدافعه، مرافعه، حرب، محاربه.
به چراغ گرمازا می‌گوییم: علاءالدین! یا والور!
به کشاورز می‌گوییم: زارع
به کشاورزی می‌گوییم: زراعت

اما ناامید نشویم. این کار شدنی است!



 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در سه شنبه 29 دی 1388  ساعت 10:37 ق.ظ
نظرات 2 | لینک مطلب




  • تعداد صفحات :17
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • >  

POWERED BY RASEKHOON.NET