سرانجام مأمون عباسی:
مأمون فرزند هارون یکی از بزرگترین خلفای عبّاسی بود. او در سال 170هـ.ق ازکنیزی ایرانی که خراسانی بود متولّد شد و در سال 218هـ. ق در شهر طرسوس " 2 " که شهری است در جنوب قسمت آسیایی ترکیّه ی امروزی درگذشت. او این شهر را در سال 788 میلادی گشود. اما چگونگی درگذشت او داستان جالبی دارد که چنین است: ....

 

 

 


واما شرح واقعه: مأمون با سپاهیانش به چشمه ای رسیدند که آب بسیار زلالی داشت و ماهی های قشنگ و زیبا در آن شفاف و زلال از این سو به آن سو در حرکت بودند. ناگـهان یک ماهی بزرگ قرمز رنگ توجّه مأمون را به خود جلب کرد او از اسب پیاده شد و گـفت من می خواهم این ماهی را خودم برای خودم بـدام اندازم. و کسی حـقّ دخالت ندارد بالاخره مأمون با تلاش زیادی آن ماهی سرخ رنگ قشنگ را صید کرد و با آشپز مخصوص خود گفت که آن را برای او طبخ کند. آشپز ماهی را به آشپزخانه برد و آن را سرخ کرد و پـخت و در ظرفهای آنـچنانی برای خلیفه آورند. خلیفه همان طورکه ماهی را خود صید کرده بود همان طور هم می خواست این ماهی را به تنهایی بخورد. سفره را پهن کردند، خلیفه قصد خوردن ماهی را نمود، تـا دست بر ماهی سرخ بریان شده کرد ناگـهان بر خلاف انتظار و بـا تـعجّب و شگـفتی همگان ماهی پخته شده تکانی خورد و قطره های آب بر پوستش آشکارگردید و چند قطره از آن آب به صورت مأمون پاشیده شد. پاشیدن قطره ی آب به مأمون همان و لرز شدید مأمون همان. تب و لرز شدید مأمون و خبر پاشیده شدن قطره های آب از ماهیِ بریان شده در سپاه خلیفه مانند صاعقه پیچید و تعجّب همگان را چنان برانگیخت که کسی باور نمی کرد که چند قطره آب از ماهی پخته شده به صورت خلیفه افشانده شود و لرزه بر اندام فرمانده ی کلّ نیروهای مسلّح امپراتوری بزرگ عبّاسی و خـلیفه ی بزرگ بیافتد. پزشکان را حاضر کردند، علاوه بر این که خلیفه دچار لرز شدید شد تب شدیدی هم بر او عارض گردید. در فصل تابستان که اشعه های آفتاب درخشان گرمای طاقت فرسایی ایجاد کرده بود. خلیفه را به اتاق کوچکی بردند و مانند فصل زمستان اتـاق را گرم نمودند و لبـاس های گـرم بـر او پوشانیدند. او را بـه ایـن طـرف و آن طـرف خوابانیدند و چندین لحاف بر روی او انداختند ولی این وسایل گـرمازا در او هیچ اثـری نکـرد و خـلیفه هـمچنان می لرزید و می لرزید و داروهـایی را کـه پـزشکان مخصوص بـرای او تـجویز می نمودند و او آن هـا را می خورد ولی هـیچ اثری در بهبودی او نمی گذاشت و او در سرزمین غربت و سرزمینی کـه در آن زمـان هیچ مسلمانی زندگی نمی کرد درکمال خفّت و خواری در حالی که تب و لرز شدیدی او را فراگرفته بود به جهنّمی که اعمال خودش از قبل برای خودش آماده کرده بود قدم گذاشت و به هلاکت رسید و در آتش سوزان جهنّم افتاد. و این است عاقبت روباه مکّاری هم چون مأمون عبّاسی که برای به دست آوردن حکومت تمام نقشه های شیطانی را به کـار برد. نه تنها امام هشتم علیه السلام را با آن دسیسه هایی که بیان شد به شهادت رسانید بلکه همان طورکه می دانید برادر خود را قبل از امام رضا علیه السلام به قتل رساند و او بزرگترین سردار خود یعنی طاهر ذوالیمینین را به طورمخفیانه مسموم کرد و او وزیر خود را که فضل بن سهل نام داشت با آن همه خدمتی که به اوکرد به هلاکت رسانید. و مانند پدرش بسیاری از سادات را هم مخصوصاً برادران امام رضا علیه السلام را به طور ناجوانمردانه به قتل رسانید. و خداوند هم برای این که این جنایتکارخوارو ذلیل شود سبب مرگ او را فقط چند قطره آب قرار داد. آری چند قطره ی آب ازیک موجود بسیارکوچک و این چه حکمتی است که این خلیفه ی مقتدر و بسیاربزرگ امپراتوری عبّاسی با آن همه قدرت و شکوه و عظمت ظاهری چند قطره آب او را از پای در آورد. این خداوند بزرگ است که این چنین ستمگران را به اعمال خود در این دنـیا می رساند و آخرت آن ها هم که مشخّص است که در عذاب الهی سخت گرفتار هستند." 1 ".

 

 

حسن ختام همراه با چند نکته اخلاقی


[حُسْن ختام را با فایده ی نماز شب به گفته ی امام رضا علیه السلام آغاز می نمائیم]
برای اینکه بدانیم که چه فایده های بسیاری در این عمل به ظاهر مستحبّی نهفته است که ما بی خبریم. خـداوند متعال در قـرآن کریم در آیه ی 79 سوره ی اسراء (بنی اسرائیل) خطاب به رسول خود چنین می فرماید: "وَ مِنَ اللَیْلِ فَتَهَجَّد بِهِ نافِلَةً لَکَ عَسی انْ یَبْعَثکَ رَبکَ مَقاما مَحْموداً،) و مقداری از شب را برای تَهَجّدْ (بیداری برای عبادت) بیدار شو که بیداری و نماز شب ویژه ی توست که خدایت تـو را بـه مقام محمود (شفاعت) مبعوث گردانیده. ما باید سعی وکوشش کـنیم کـه این عمل مستحبّی را فراموش نکرده وآن را به جای آوریم و اگر هر چه ازخدا خواسته باشیم باید از او در نیمه ی شب بخواهیم، که خدای مهربان هم اگر صلاح بداند به ما خواهد داد و خواندن نمازشب باید به صورت رازی باشد که خودت آن را انجام می دهی و به هیچ فردی هم نگویی که اگر به کسی بگویی ارزش آن نماز کـم خواهد شد. و در نکته ی اخلاقی دیگری امام سفارش کرده که ازکلاغ سه خصلت بیاموزید. آری در بعضی اوقات کارهای حیوانات هم برای ما الگو قرار می گیرد. و در قسمتی گفتار امام هشتم علیه السلام را درباره ی حضرت حجَّةِ ابن الحَسنِ المَهْدی ارْواحنا فِداهْ است که امام هشتم علیه السلام ویژگی های امام دوازدهم علیه السلام را بیان می فرمایند زیرا بسیاری از دروغگویان (مهدی های دروغین هم چون مهدی عبّاسی- مهدی سودانی- محمد علی باب و...) خود را به جای امام زمان علیه السلام جا زدند که خداوند همه ی آن ها را رسوا

207


نمود" 1 " بـعد از آن سخنانِ گهربار امام هشتم علیه السلام بـیان خـواهـد شد که دنـیایی پـر از لطافت و زیبایی است. و درک این سخنان به ما آرامش می دهد و در قسـمت نـهایی این حسن ختام اشعاری در "مدح و ستایش " امـام هشتم علیه السلام و اشـعاری در "رثـاء و سوگ " آن حسرت از شاعران مشهور و نامدار سرزمین ادب پرور خراسان سـروده شده. و در پایان هم منابع این مجموعه ی داستانی ذکر گردیده است. امیدوارم کـه ایـن کتاب را که مطالعه نمودید مورد استفاده قرار گرفته باشد و از زندگی سراسر معرفت سلطان سریر ارتضاء حضرت علیّ بن موسی الرّضـا علیه السلام پـند و اندرز کـامل گـرفته باشیم. و آن حضرت در لحظات آخر زندگـی این دنـیا بـه داد مـا بـرسند زیرا ائـمّه ی معصومین علیهم السلام مخصوصاً امام هشتم علیه السلام که مـا انشـاءا... حـداقّـل از دوسـتان ایشـان هستیم اگر به فریاد ما نرسند معلوم نخواهد بود کـه جـایگاه مـا در آن دنـیا درکـجا باشد. و همه ی ما امیدواریم که سرور و مـولایمان آقـا علیّ بـن مـوسی الرّضـا علیه السلام در آخرین لحظات واپسین عمر ما را دریابند.

فایده نماز شب از زبان مبارک حضرت امام رضا


از امام هشتم علیه السلام سؤال کردند که جهت چیست کـه تهجّد گزاران (بر پادارندگان نـماز
شب) نیکو صورت و خوش چهره اند؟ امام فرمودند: زیرا با پروردگار خود بـه خـلوت صحبت مـی کنند بـرای هـمین خداوند نور خود را بر چهره ی آنان نمایان می نماید.

الگو گرفتن از کلاغ


حضرت امام رضا علیه السلام فرمودند: از غراب (کلاغ) سه خصلت بیاموزید:

پاورقی

 


اول سفاد یعنی این که در خلوت ها کار جنسی انجام می دهد و هیچ شخصی هرگز جفت شدن غراب را ندیده است. دوم بکور: یعنی هرگز شب چیزی را برای فردا ذخیره نمی کند. وچون بامداد شود برای به دست آوردن روزی پرواز می کند. سوّم حَذِر: یعنی چون کسی را از دور ببیند از او دوری کند که مبادا از او ضرر یابد. پس باید غریزه ی جنسی را در محل خلوت اِرضاء کرد و به ویژه پدران و مادران باید توجّه داشته باشند که می بایست اتاق خوابشان از فرزندانشان جدا باشد. چون بی بند و باری بزرگان خانواده اثر بسیار منفی در فرزندان می گذارد. و دیگر این که نباید نگران آینده باشیم با این که باید درکارهایمان فعّال و پرکارباشیم و هیچ وقت نباید بیکاری و بیعاری را پیشه ی خود نسازیم. و باید از افراد ناشناس و بیگانه و افرادی که درباره ی آن ها شناخت درستی نداریم دوری نماییم، زیرا آن ها هم چون سمّی هستند که اخلاقیّات ما را نابود می کنند.

چند گفتار از حضرت امام رضا درباره حضرت مهدی


حضرت امام رضا علیه السلام فرمودند: از جمله علامات مهدی علیه السلام آن بود که همیشه از وی
بوی خوش می آید که هزار بار از بوی مشک تیزبوی بهتر است بی آن که عطری بکا ر برد. و امام رضا علیه السلام فرمودند؟ چون مهدی علیه السلام ظاهر شود خداوند تبارک و تعالی چهار هزار ملک مقرّب را از برای یاری او از آسمان فرو فرستد و در جمیع جنگ های آن حضرت با او باشند و اِعلای کلمه حقّ نمایند. (سخن حق را بلند گرداندند) و همچنین امام رضا علیه السلام فرمودند: که نزد مهدی علیه السلام صحیفه ای باشد که نام و عدد پیروان وی تا قیامت درآن نوشته شده است. و صحیفه ای دیگر باشد که نام و عدد دشمنان وی تا قیامت در آن نوشته شده

 


است. و امام فرمودند: مُصْحَفْ حضرت فاطمه زهرا علیها السلام " 1 " نزد حضرت مهدی علیه السلامباشد و آن صحیفه ای است که از آسمان نازل شده و اندر صفات امامان دوازده گانه ی شیعه می باشد. و امام هشتم علیه السلام فرمودند: که همه سلاح های پیامبر صلی الله علیه و آله و هـمه سلاح های وصیّ (علیّ بن ابی طالب علیه السلام) در نزد حضرت مهدی علیه السلام جمع باشد.

چهل سخن از حضرت علی بن موسی الرضا


1. مؤمن مؤمن نباشد تا دراو سه خصلت باشد.
1. سنّتی " 2 " از پروردگارش؛ 2. سنّتی از پیامبرش؛ 3. سنّتی از امامش. سنّت پروردگارش رازپوشی- سنّت از پیامبرش مدارا با مردم- اما سنّت از امامش شکیبایی درسختی و تنگدستی است. 2. کسی که وضع او خوب است (صاحب نعمت است) باید بر خانواده اش در هزینه وسعت بخشد. 3. عبادت زیاد روزه داشتن، و زیاد نماز خواندن نیست همانا زیاد اندیشیدن در امر خداست. 4. پاکیزگی از اخلاق پیامبران است. 5. سه چیز از سنّت و روش مرسَلان است: 1. بوی خوش؛ 2. اصلاح سر و صورت (آرایش موی ها)؛ 3. اِرضای غریزه ی جنسی ازراه حلال. 6. امین به تو خیانت نکند، و این تویی که به خائن امانت سپردی. 7. خاموشی یکی از ابواب حکمت است، به راستی خاموشی دوستی می آورد،

پاورقی

 


همانا راستی راهنمای هر خوبی است. 8. برادر بزرگتر به منزله ی پدر است (قائم مقام). 9. دوست هرکسی خرد اوست و دشمن او نادانی اوست 10. اظهار دوستی با مردم نیمی از عقل است. 11. خدا زیاد سخن گفتن، و زیاد مصرف کردن مال، و زیاد خواهش کردن را، دشمن می دارد. 12. مهمانی کردن برای مجلس عروسی از سنّت است. 13. صله ی رحم کن گرچه با جرعه ی آبی باشد، و بهترین صله رحم خودداری از اذیّت است و خداوند در قرآن می فرماید: صدقات خود را به منّت و آزار بیهوده مسازید. 14. از نشانه های دین فهمی بردباری و دانش است (حِلْمْ و عِلم). و خاموشی دری از حکمت است- خاموشی دوستی آرد، همانا آن راهنمای هر خوبی است. (منظوراز خاموشی یعنی درجایی که سخنی مربوط به ما نیست هیچ نگوئیم، و در هرکاری خود را صاحب نظر ندانیم و سخنان لغو و بیهوده بر زبان نیاوریم.) 15. آن کس که طلب روزی کند تا خانواده اش را اداره کند مزدش از مجاهد در راه خدا بیشتر است. 16. به آن حضرت گفته شد چگونه صبح کردید؟ امام علیه السلام فرمودند: با عمر کاسته شده، و عمل وکردارثبت شده، و مرگ برگردن ما، آتش دوزخ در دنبال ما، و نمی دانم که چه بر سر ما خواهد آمد. 17. هرکس را پنج ویژگیِ بد است به او امیدی در دنیا و آخرت نمی باشد. 1. اصل و نسب خانوادگی درستی ندارد؛ 2. طبع کریم ندارد؛ 3. خلق و خوی متینی ندارد؛ 4. ذاتا نجیب نباشد؛ 5. از پروردگار خود نهراسد. 18. امام علیه السلام فرمودند: دو لشکر در نبرد نشدند مگر این که آن که با گذشت تر بود پیروز شد.

 


19. زما نی بر مردم خواهد آمد، که کناره گیری از مردم نه دهم از عافیت است و یکی هم درخاموشی است. 20. انسان با سخاوت از طعام مردم بخورد، تا از طعامش بخورند و انسان بخیل از طعام مردم نخورد تا از طعامش نخورند. 21. ما خاندانی هستیم که وعده ی خود را دَیْن می دانـیم (باید انـجام دهـیم) چنانچه رسول خدا صلی الله علیه و آله این کار را کرد. 22. کمک تو به فرد ناتوان بهتر از صدقه دادن است. 23. هیچ بنده ای به حقیقت کمال ایمان نرسد تا سه خصلت در او باشد: 1. بینش در دین؛2. اندازه داشتن در زندگی و معیشت؛ 3. و شکیبایی بر بلاها. 24. به ابوهاشم داوود بن قاسم جعفری چنین فرمودند: ای داوود ما را بر شما به خاطر رسول خدا صلی الله علیه و آله حقّی است و شما را هم بر ما حقّی است، هرکه حقّ ما را شناخت باید او را رعایت کـرد و هرکـه حـقّ ما را نشناخت حقّی ندارد. 25. مردی در روز عید فطر به آن حضرت گفت: من امروز با خرما و تربت افطار کردم امام فرمود: سنّت و برکت را با هم گرد آوردی. 26. به ابوهاشم جـعفری چنین فرمودند: ای اباهاشم خرد بخشی ازخدا است، و ادب با رنج است، هرکه رنج تحصیل ادب را تحمّل کند آن را به دستش آورد، و هر که برای عقل رنج برد جز نادانی چیزی بر او افزوده نشود. 27.ابن سکّیت به امام رضا علیه السلام گفت: امروزه حجّت بر مردم چیست؟ امام در پاسخ فرمودند: همان عقل است که به وسیله ی آن شناخته می شود، آن که راستگو است از طرِف خدا و از او باور میکند. و آن کس که دروغگو است او را دروغ می شمارد ابن سکّیت گـفت: به خدا سوگند پاسخ درست همین است. 28. عقل فرد مسلمان کامل نیست مگر این که ده خصلت دراو باشد:

 


1. از او امید خیر باشد؛ 2. مردم از بدی او در امان باشند؛ 3. خیر اندک دیگری را بسیار شمارد (اگر فردی اندکـی به او خوبی کرد آن خوبی را زیاد بداند)؛ 4. خیر بسیار خود را کم گیرد (اگر او به شخصی یا اشخاصی زیاد خـوبی کرد آن را کـم اهمیّت بداند)؛5. هر چه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود؛ 6. در طول زندگیِ خود ازکسب علم و دانشجویی خسته نشود؛ 7. فقر و بی چیزی درراه خداوندش را از توانگری محبوب تر دارند؛ 8. خواری در راه خدا را از عزّت با دشمن خدا را محبوب تر داند؛ 9. گمنامی را از شهرت بیشتر بخواهد؛ 10. هیچ کس را ننگرد جز این که بگوید: او از من بهتر و پرهیزگارتر است. 29. مردی از آن حضرت در تفسیر قول خداوند پرسید "وَ مَنْ یَتوکَّلْ عَلَی اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ " هرکه به خدا توکّل کند همان او را بس است. امام فرمودند: توکّل درجاتی دارد. یکی این که در همه ی کار خودت به او (به خدا) اعتماد کنی درآن چه با تو انجام دهد، و هر چه با تو کند خشنود باشی و بدانی که از خیر خواهی و رعایت توکوتاهی ننماید. و بدانی که صلاح در آن بوده، و با واگذاری همه ی این ها به وی به او توکّل کنی، یکی این که عقیده به غیب های خدا " 1 " داشته باشی که درعلم تو نگنجد، و علم آن را به وی و به امنای وی واگذاری و در آن ها و جز آن ها به او اعتماد داشته باشی. (امنای خدا پیامبرصلی الله علیه و آله و ائمّه علیهم السلام و جانشینان آن ها هستند.) 30. از حقیقت توکّل از او پرسیدند. امام فرمودند: جز از خدا از هیچ شخص دیگری نترسی. ایمان چهار رکن دارد: 1. توکّل به خدا؛ 2. رضا به قضای الهی؛ 3. تسلیم به امر خدا؛ 4. واگذاشتن

پاورقی

 


کارها به خدا. 31. هیچ شخصی دست دیگری را نبوسد زیرا بوسیدن دست او مانند نماز خواندن بر اوست. 32. امام رضا علیه السلام فرمودند: بخیل را آسایش نیست، حسود را خوشی و لذّت نیست، پادشاهان راوفا نباشد، شخصی که درغگوست مروّت و مردانگی ندارد. 33. ایمان انجام واجبات و دوری از محرّمات است، ایمان عقیده به دل و اقرار به زبان، وکرداربا اعضاء بدن است. 34. امر به معروف و نهی از منکر به زبان واجب است. 35. تقیّه " 1 " در جای خود واجب است و برکسی که ازراه تقیّه سوگندی بخورد تا ظالمی را ازخود دورکند باکی بر او نیست. (و ضرب المثلی که می گویند: دروغ مصلحت آمیز به ز راست فتنه انگیز است) 36. هر فردی که ازمال و جان خود دفاع کند تا کشته شود شهید است. 37. هر شخصی که بر خلاف طاعت خدای جلَّ و عزَّ از مخلوقی اطاعت کند کافر شده و جز معبود واقعی که خداوند متعال است معبودی دیگر برگفتند. 38. باید معتقد بود به عذاب قبر و نکیرومنکر و برانگیخته شدن بعد از مرگ و حساب و میزان و صراط و بیزاری از پیشوایان گمراهی و پیروان آن ها و دوستداری اولیاء خدا و حرام بودن مَی چه کم و چه زیاد (هر مست کننده ای می است). و هر چه زیادش مست کند کم آن هم حرام است. 39. امام هشتم علیه السلام هرگاه یادداشت برای حوائج خود می نوشتند با نام خدا شروع می نمودند (بسم ا... الرّحمن الرّحیم) و بعد از آن چنین مرقوم می فرمودند: اذکر اِنْ شاء ا... (بیاد می آورم اگر خدا بخواهد) سپس امام هر چه مـی خواستند می نگاشتند. 40. و لازم است دوری ازگناهان کبیره و از نظر امام رضا علیه السلام گناهان کبیره بشرح

پاورقی

 


زیر است: 1. کشتن انسانی بنا حقّ؛ 2. زنا و آمیزش زن و مرد به طور نامشروع؛ 3. سرقت و دزدی؛ 4. شرْبِ خمر و میخوارگی؛ 5. حقوق والدیْن را رعایت نکردن و عاقّ پدر و مادر قرارگرفتن؛ 6. از میدان جنگ فرارکردن؛ 7. خوردن مال یتیم؛ 8. خوردن خون مردار وگوشت خوک وگوشتی که ذبح شرعی نشده باشد؛ 9. ربا خوردن و مال حرام پس از علم به حرمت آن؛ 10. زنان پاکدامن را مورد تهمت قرار دادن؛ 11. کم فروشی با ترازو و پیمانه؛ 12. قمار بازی و با قمار برد و باخت کردن؛ 13. لواط کردن 14. شهادت دروغ دادن؛ 15. ازرحمت خدا نا امید شدن؛ 16. از مکر خدا در امن وامان بودن؛ 17. به دروغ سوگند خوردن؛ 18. حقوق مردم را بدون جهت حبس کردن؛ 19. دروغ گفتن؛ 20. کمک کردن به ستمگران و اعتماد به آن ها؛ 21. تکبّر وکبر ورزیدن (خود را بزرگ دانستن)؛ 22. اسراف کردن؛ 23. تبذیر و هدر دادن مال؛

 


24. خیانت کردن؛ 25. حجّ خانه خدا را سبک شمردن؛ 26. جنگ با اولیاء خدا؛ 27. اشتغال داشتن به کارهای لهو؛ 28. اِصرار برگناهان صغیره.

 

 


هلاكت مأمون عباسي
 
  يكي از بزرگترين، عالم‌ترين و روشنفكرترين خلفاي عباسي كه دوره حكومت او و پدرش اوج  پيشرفت تمدن اسلامي محسوب مي‌شود، «عبدالله مأمون» فرزند هارون الرشيد عباسي مي‌باشد. 
  مأمون در روز پنج شنبه نيمه ماه ربيع الاول سال 170هـ متولد شد. مادرش كنيزي ايراني به نام «مراجل بادغيسي» مي‌باشد كه اندكي پس از تولد فرزندش از دنيا رفت.[1]
   در سنين كودكي پدرش هارون وي را ولي عهد خويش پس از امين قرار داد. دينوري مي‌نويسد:
 
 «هارون الرشيد در سال 174 هجري در حالي كه دو پسرش محمد امين و عبدالله مأمون همراهش بودند، حج گذارد و براي آن دو فرماني نوشت كه نخست محمد امين و سپس عبدالله مأمون وليعهد هستند و آن نامه را داخل كعبه آويخت.»[2]
 
  پس از درگذشت‌ هارون در سال 193هـ پسرش محمد امين به خلافت رسيد. امين پس از مدتي كه از خلافتش گذشت با برادرش مأمون دچار مشكل شد. وي بارها مأمون را از مرو به بغداد فرا خواند اما مأمون هر بار به بهانه‌اي اين درخواست را رد مي‌كرد. تا اينكه سرانجام در سال 196هـ امين دستور داد عبدالله مأمون را از ولايتعهدي خلع كنند و براي پسر خودش موسي بيعت بگيرند.[3] درگيري امين و مأمون كه در حقيقت درگيري دو حزب ايراني و عربي بود سرانجام به نفع مأمون به پايان رسيد. امين در سال 198 در جنگ با سردارن برادرش[4] در بغداد كشته شد و بدين وسيله مأمون زمام امر خلافت عباسي را به دست گرفت.[5]
  بنابراين طبق نقل مورخان روز دوشنبه 5 روز باقي مانده از محرم سال 198هـ با مأمون بيعت شد.[6] مأمون از سال 198 هـ تا سال 204هـ كه به بغداد مركز اصلي خلافت عباسي آمد در خراسان (مرو) اقامت داشت. وزير با نفوذ و زيرك مأمون در اين مدت « فضل بن سهل» نام داشت. مأمون تقريباٌ در تمام كارهايش با وي مشورت مي‌كرد. اعطاي لقب «ذوالرياستين» به اين وزير ايراني از طرف مأمون، نشان دهنده نفوذ گسترده و توجه ويژه مأمون به وي بوده است.[7]
  تمايلات شيعي مأمون مورد قبول تمامي مورخان است. شهيد مطهري (ره) مي‌نويسد:
 
«در اينكه مأمون تمايل روحي و فكري به تشيع داشته بحثي نيست وي همواره در جلساتي كه امام رضا (ع) شركت مي‌كردند و شيعيان حضور داشته‌اند، دم از تشيع مي‌زد...»[8]
 
  وي هنگام اقامت در مرو به علويان متمايل شد. او لباس سياه كه شعار عباسيان بود را درآورد و لباس سبز كه شعار علويان بود را پوشيد.[9] بني عباس از اين اقدام مأمون خشمگين شدند... بنابراين مأمون را در بغداد از خلافت خلع كردند و با «ابراهيم بن فهري» بيعت كردند.[10] مأمون به منظور حفظ خلافت خويش سال 204 به بغداد آمد. لباس سبز را دور افكند و مجدداٌ لباس سياه پوشيد.[11]
 
ولايتعهدي امام رضا (ع)
  مأمون در سال 200 هـ امام رضا (ع) را از مدينه به مرو احضار كرد. ابتدا بنا به نقلي خلافت را به حضرت پيشنهاد كرد. امام (ع) خلافت را رد كرد. سپس مأمون گفت: اگر خلافت را نمي‌پذيري ولايتعهدي را بايد قبول كني، امام رضا (ع) شديداٌ امتناع كرد.[12]
  سرانجام مأمون امام رضا (ع) را تهديد كرد. حضرت به ناچار و با قرار دادن شرطهايي از جمله عدم دخالت در هيچ يك از عزل و نصب‌ها و مسائل حكومتي اين پيشنهاد را پذيرفت.[13] در همين زمان مأمون دخترش «ام حبيب» را به نكاح امام رضا (ع) درآورد و بدين وسيله در تلاش بود امام رضا (ع) را كاملاٌ تحت نظر داشته باشد. مأمون با همين هدف دخترش «ام الفضل» را نيز به عقد امام جواد (ع) درآورد.[14]
  سيد جعفر مرتضي هدف مأمون از ولايتعهدي امام رضا (ع) و بيعتي كه به همين منظور گرفت شامل موارد ذيل مي‌داند و با تفصيل به اين موارد پرداخته است:
1- احساس ايمني از خطري كه از سوي شخصيت امام رضا (ع) احساس مي‌شد.
2- كنترل دقيق بر اعمال آن حضرت
3- محروم كردن امام از زندگي اجتماعي و دور ساختن حضرت از مردم
4- مصون نگه داشتن خود از انتقاد مردم عليه بني عباس
5- نياز حكومت به شخصيتي كه عموم مردم را به خود جلب كند.
6- فرو نشاندن شورشهاي علويان
7- اعتراف گرفتن از علويان مبني بر مشروعيت خلافت عباسي
8- قانوني جلوه دادن اقدامات خويش [15]
  امام رضا (ع) توانست با به اجرا گذاردن يك برنامه خردمندانه و رفتار جالب و نمونه خويش راه هر گونه فرصت طلبي را بر مأمون ببندد. مأمون نيز چنان با يأس و سرافكندگي روبرو شد كه به ناچار به كشتن امام روي آورد.[16]
 
ويژگيهاي‌ مأمون
  بدون شك مأمون يكي از عالم‌ترين و برجسته‌ترين علماي خلافت عباسي محسوب مي‌شود. جلال الدين سيوطي مي‌نويسد:
«مأمون از جهت دورانديشي، عزم، حلم، علم، رأي، زيركي، هيبت، شجاعت و... از برترين رجال بني عباس بود.»[17] 
  دينوري در اين خصوص آورده است:
«مأمون با شهامت، بلند همت و بزرگ منش بود و از لحاظ علم و حكمت ستاره درخشان بني عباس بود كه از همه فنون و دانش‌ها بهره‌اي بسزا داشت.»[18] 
شهيد مطهري (ره) در باب خصوصيات مأمون مي‌نويسد:
«مأمون عالم‌ترين خليفه و بلكه شايد عالمترين سلاطين جهان باشد. در ميان سلاطين جهان شايد عالم‌تر، دانشمندتر و دانش دوست‌تر از مأمون نتوان پيدا كرد. قطعاٌ كمتر عالمي از علماي دين را من ديده‌ام كه به خوبي مأمون در مسئله خلافت[19] استدلال كرده باشد.»[20] 
  در يكي از اين استدلال‌ها آمده است مأمون به يكي از ايشان گفت: آيا گفتار پيامبر اكرم (ص) را در مورد علي (ع) كه فرمود: «انت مني بمنزلة هارون من موسي (ع) الا انه لا نبي بعدي» روايت نمي‌كنيد؟
  گفت بله، سپس گفت:‌ آيا نمي‌دانيد كه هارون برادر موسي(ع) بود؟ آيا علي (ع) هم برادر (پدر و مادري) پيامبر بود؟ گفت نه، مأمون گفت: هارون پيامبر بوده و علي (ع) پيامبر نمي‌توانست باشد (طبق حديث) بنابراين منزلت ديگري جز خلافت و جانشيني باقي نمي‌ماند[21] يعني همانگونه كه هارون جانشين موسي (ع) بوده است علي (ع) هم طبق اين حديث جانشين پيامبر اكرم (ص) خواهد بود.
و در جاي ديگري آورده است:
« مأمون در طبقه خودش يعني در طبقه خلفا و سلاطين هم از جنبه علمي و هم از جنبه‌هاي ديگر يعني حسن سياست، عدالت نسبي و ظلم نسبي و از نظر حسن اراده و مفيد بودن به حال مردم، از بهترين خلفا و سلاطين است. مردي بود بسيار روشن فكر. اين تمدن عظيم اسلامي كه امروز مورد افتخار ماست به دست همين هارون و مآمون به وجود آمد...»[22]
 
قيام‌هاي دوره مأمون
از قيام‌هاي دوره مأمون مي‌توان به چند قيام ذيل اشاره كرد:
1-  قيام ابو السرايا ( سري بن منصور شيباني) در كوفه به دستور محمد بن ابراهيم بن اسماعيل معروف به ابن طباطبا (سال 199هـ)
2-    حركت محمد بن جعفر صادق (ع) كه در سال 200 هـ در مكه كه سركوب شد.[23]
3-  قيام نصر بن شيث در سال 198هـ در شمال طب. اين قيام در سال 209هـ توسط عبدالله بن طاهر بن حسين سركوب شد. در حقيقت محاصره نصر توسط عبدالله سبب شد وي تقاضاي صلح كند و بدين وسيله حركت وي پايان يافت.[24]
4-  حركت كولي‌ها. اين گروه موفق شدند در جنوب عراق و بر راه بصره مسلط شوند. مأمون سال 205هـ‌ به آنها حمله كرد اما موفق به سركوبي آنها نشد تا اينكه سرانجام در روزگار معتصم قيام اين گروه سركوب شد.[25]
5-  حركت بابك خرمدين. شورش وي خطرناكترين حركتي بود كه حكومت عباسي را از آغاز پيدايش تا اين زمان تهديد مي‌كرد. بابك انديشه‌هاي ضد ديني و ضد عربي داشت. دعوت وي در مناطق زيادي از ايران گسترش يافت. مامون در سال 218 كه بابك در اوج نيرومندي بود از دنيا رفت. سرانجام اين قيام در سال 223 هـ در زمان معتصم سركوب شد.[26]
 
تلاش‌هاي فرهنگي مأمون
  علاقۀ مأمون به علم و حكمت سبب شد وي حمايت جدي از علم و فرهنگ داشته باشد.  ابن طقطقي مي‌نويسد:
«مأمون در ميان خلفا اولين كسي است كه در علوم حكمت جستجو كرد و كتب آن را به دست آورد. و دستور داد آنها را به عربي ترجمه كنند و نشر دهند.»[27] 
  مأمون براي خريد كتاب از روم مبالغ زيادي صرف كرد. وي هيأتهايي براي گزينش كتابهاي علمي قديمي ذخيره شده در آنجا، اعزام كرد. وي «بيت الحكمه» را در سال 215هـ تأسيس كرد. بيت الحكمه مركز علمي مهمي بود كه گروهي از مترجمان كتب خارجي را به زبان عربي ترجمه مي‌كردند. «حنين بن اسحاق» در ميان اين مترجمان برجسته بود. مأمون موفق شد ميراث علمي عظيمي را كه دانشمندان يونان بر جاي گذاشته بودند به جهان اسلام منتقل كند.[28] علاوه بر اين مأمون با برپايي جلسات مناظره بين سران مذاهب مختلف به رونق و شكوفايي علم در اين زمان كمك شاياني كرد.
 
مأمون و اعتقاد به خلق قرآن
  مأمون همانند معتزله معتقد بود كه قرآن مخلوق است. او رأي خويش را به خلق قرآن، در سال 212هـ اعلام كرد ولي مردم را ابتدا مجبور به پذيرش اين رأي نكرد چرا كه از نفوذ بالاي محدثين مي‌ترسيد. تا اينكه در سال 217 مردم را مجبور به پذيرش اين عقيده كرد.[29] وي در سال 218 دستور داد قاضيان و شهود و محدثان را بيازمايند تا اگر قرآن را مخلوق ندانند كافر شناخته شوند و شهادت آنان را نپذيرند.[30]
 
مأمون و شهادت امام رضا (ع)
  در اينكه مأمون امام رضا (ع) را به شهادت رسانده باشد بين مورخان اختلاف است. شيعيان عموماٌ اعتقاد دارند آن حضرت به دست مأمون به شهادت رسيده است. شهيد مطهري (ره) در اين رابطه مي‌نويسد:
«مأمون به خاطر حفظ ملك و سلطنت خويش[31] بر ضد عقيده خويش قيام كرد و همان امامي را كه به او اعتقاد داشت مسموم كرد.»[32]
 
درگذشت مأمون
  مأمون چندين بار به جنگ روم رفت و در آنجا برخي از حصارها و قلعه‌ها را گشود.[33]دينوري مي‌نويسد:
«مأمون اواخر حكومتش وارد سرزمينهاي جزيره و شام شد و مدتي طولاني آنجا ماند و سپس به جنگ با روميان پرداخت و كوشش فراوان و فتوح بسيار انجام داد و سرانجام در كنار رودخانه «بذندون» درگذشت. و روز چهارشنبه هشتم ماه رجب سال 218هـ در طرطوس دفن شد.»[34]
  بنا به نقلي ديگر درگذشت وي 12 شب مانده به پايان رجب (18 ماه رجب) سال 218 بوده است.[35] در باب علت مرگ وي در منابع آمده است:« مأمون هنگامي كه در خراسان بسر مي‌برد به بيماري تب نوبه مبتلا شد و گويا همين بيماري سرانجام به مرگ وي منتهي گشت.»[36]
  مأمون قبل از مرگ با بركناري برادرش قاسم از ولايتعهدي و ناديده گرفتن فرزندش عباس، برادرش معتصم را ولي عهد خود قرار داد.[37]
   ابواسحاق محمد ( معتصم بالله) پس از درگذشت مأمون سران و بزرگان سپاه را جمع كرد و ايشان را به بيعت با خود فرا خواند و همگان با او بيعت كردند.[38]
 
نويسنده: يدالله حاجي
 
 

[1] . سيوطي، جلال الدين؛ تاريخ الخلفا، بيروت، دارالعلم، 1406، چاپ اول، ص 349
[2] . دينوري، احمد بن داود؛ اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوي دامغاني، تهران، ني، 1371، چاپ چهارم، ص 427
[3] . طبري، محمد بن جرير، تاريخ الطبري، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، اساطير، 1375، چاپ پنجم، ج 12، ص 549
[4] . طاهر بن حسين
[5] . ابن اثير، عز الدين؛ الكامل في التاريخ، بيروت، دارالكتاب العربي، 1420، چاپ دوم، ج 5، ص 447
[6] . دينوري، احمد بن داود؛ پيشين، ص 442
[7] . طقوش، سهيل؛ دولت عباسيان، ترجمه حجت ا... جودكي، قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1380، چاپ اول، ص 125
[8] . مطهري، مرتضي؛ سيري در سيره ائمه اطهار، تهران، صدرا، 1378، چاپ بيست و هفتم، ص 176- 175. علاوه بر اين ادله ديگري نيز در اين خصوص وجود دارد كه در متن بعضاٌ به آنها اشاره شده است.
[9] . طقوش، سهيل؛ پيشين، ص 126
[10] . مقدسي، مطهر بن طاهر، آفرينش و تاريخ، ترجمه محمد رضا شفيعي كدكني، تهران، آگه، 1374، ج 2، ص 972.
[11] . همان.
[12] . مطهري، مرتضي؛ پيشين، ص 190.
[13] . محمد بن محمد بن نعمان؛ الارشاد، ترجمه رسولي محلاتي، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ چهارم، 1378، ج 2، ص 364.
[14] . اصفهاني، ابوالفرج؛ مقاتل الطالبين، ترجمه جواد فاضل، تهران، علمي، 1339، ج 2، ص 346.
[15] . حسيني، جعفر مرتضي؛ زندگي سياسي هشتمين امام، ترجمه سيد خليل خليليان، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1377، ص 144.
[16] . همان، ص 145.
[17] . سيوطي، جلال الدين، پيشين، ص 349.
[18] . دينوري، احمد بن داود؛ پيشين، ص 442.
[19] . در باب خلافت علي (ع) و اثبات جانشيني ايشان پس از پيامبر اكرم (ص)
[20] . مطهري، مرتضي؛ پيشين، ص 175.
[21] . مجلسي، محمدباقر؛ بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1403، چاپ دوم، ج 49، ص 201.
[22] . مطهري، همان، ص 197.
[23] . محمد بن محمد بن نعمان، پيشين، ج 2، ص 296 – 295.
[24] . همان، ص 133 به نقل از دوري، ص 169
[25] . همان، ص 134.
[26] . همان، ص 137، نقل از ابن نديم، ص 353 – 354.
[27] . ابن طقطقي، محمد بن علي بن طباطبا؛ تاريخ فخري، ترجمه محمد وحيد گلپايگاني، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1360، ص 298.
[28] . طقوش، سهيل، پيشين، ص 140 – 138.
[29] . هداره، محمدمصطفي؛ مأمون خليفه العالم، مصر الهيئة المصريه العامه للكتاب، سال 1985، ص 247
[30] . شهيدي، سيد جعفر، تاريخ تحليلي اسلام، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1383، چاپ دوم، ص 311.
[31] . در عربي ضرب المثلي است كه مي‌گويد:« الملكُ عقيم» يعني ملك فرزند نمي‌شناسد. اگر فرزند پادشاه و حاكم بخواهد بر عليه او توطئه كند او هم كشته مي‌شود.
[32] . مطهري، مرتضي، پيشين، ص 197
[33] مقدسي، مطهر بن طاهر؛ البدء و التاريخ، ترجمه محمدرضا شفيعي كدكني، تهران، آگه، 1374، چاپ اول، ج 2، ص 973.
[34] . دينوري، احمد بن داود، پيشين، ص 443
[35] . طقوش، سهيل، پيشين، ص 141
[36] . شهيدي، سيد جعفر؛ پيشين، ص 311
[37] . طقوش، سهيل؛ پيشين، ص 141

[38] . دينوري، احمد بن داود؛ پيشين، ص

 نگاشته شده توسط Alireza Meybodi در چهارشنبه 4 شهریور 1394  ساعت 10:16 ق.ظ
نظرات 0 | لینک مطلب





POWERED BY RASEKHOON.NET